تاخیرمن وپری دخت نازم
سلاااااااااااام عزیز دلم بعد از مدت ها تونستم بنویسم برات...واقعااینچند وقت سرمون شلوغ بود بعد از اومدن به کانادا وکارای اولیه تازه داشتیم تو خونه جدید جامیافتادیم کهبه علت دسترسی بدش اومدیم منطقه ای دیگه به اسم کوکیتلام...خلاصه دوباره سرمون شلوغ بود تا امروز رسیدم بنویسم خداروشکر انشالله خدا بههمه سلامتی بده ومشغول این قیل کارا باشیم...به سلامتی وشادی دختر نازم ودختران ناز ایران زمین
جونم برات بگه ماشالله درکت بالا رفته نگران مامان میشی گاهی لغات انگلیسی میگی ومنو بابا کلیییییییییییییییی دلمون میره ماهرمضونامسال تو کانادا برای منخیلی جالب بود روزا طولانی ولی خوب خنک بودخداروشکر فقط هشت روز ونتونستم بگیرم...شماهم میبردم مسجد وبا یکی دوست شدی مامان نمیدونی چه قدر دلممیخواد دوستای خوب دوروبت باشن تا خوشگل مامان احساس تنهایی نکنه..حالا قاره امروز به یه مهد کودک سر بزنیم امیدوارم یه مهدعالی پیش رومونباشه که شما لذت ببری ...این خونه مونو بیشتر دوست داری حیاط باصفایی داره مخصوص بچه هاویه کمدبزرگ که برای شما نقش اتاق کوچیک قربونت برم که نمیزاشتی وسیله هامونو بزاریم اخرش گفتم مامان اجازه میدی از کمدت استفاده کنیم گفتی بله بخورمتتتتت.......این رو زا بیشتر میگی اجازه نمیدم گاهیمیپرسی مامان منو دوست داری عزییییییییییییییییییز دلممممم عشق من معلوومه...دنیای من و باب شمایی...
یه کم هم از خونه بازی اینجا بگم که یه روزایی با هم میرفتیم کلاس و سه ساعت بازی و کتاب خونی و کاردستی و..بود کنارمیس کلی ...ماشالله خودت میدونی که زبونشونباما فرق داره یادمه یهروز همه اسمشونو میگفتن شمااوایل نمیگفتی وروزی که اسمتو بلند گفتی نمیدونی مامان چه کیفی کردم قربونت برم ایشالله بازم میام و برات مینویسم من و بابا عاشقتیم دختر قشنگ و خوبم زیر سایه خدای مهربون شاد شاد باشی میبوسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت


تاخیرمن وپری دخت نازم
