نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

هدیه خدا عشق مامان و بابا نازنین زهرا

خانوم خانومای ما

نازنینم نفسم دختر گلم ماشالله خانومی شدی....الهی شکر...این روزا هر چی ما میگیم سعی داری تکرارش کنی  دایره المعارف شما جوجو... دس...دست م......مو پیش...پیشی پا... عم...عمه ارا...سارا اگودا...بالا ارایا... بائزه...فائزه پنیا...پرنیا اب...ابرو نون....اینو انقدر بامزه میگی که دوست دارم بخورمت نم...نمکدون اداد ....هد هد اوکویو....پوکویو ددر....بابا....مامان....مامانم... قربونت برم الهی همیشه سلامت و شاد باشی نازنینم عصرا میبرمت گردش کمی راه میری برای بعضیا هم بای بای میکنی. اما حسابی عادت کردیو ددری شدی فدات شم ایشالله همیشه به گردش همراه بابا .کنترل و گوشی هم کاملنننننننن میشناسی از اینکه برنامه مورد ...
8 ارديبهشت 1392

عیدت مبارک

سلامی بهاری به همه ی کوچولوها و بزرگتراشون عید همه مباررررررررررررررررررررک عید عشقای منم مباررررررررررررررک....بابا و دخمل بابا....به سلامتی عید نوروز با نازنینم و ددیش به لطف خدا به خوبی گذشت ایشالله که برای همه عالی بوده باشه......گل منم حسابی خوش تیپ کرده بود و دلبری میکرد کلی هم عیدی گرفته کوچمولوم....سال تحویل پیش بابا جونو. مامان نسرینش و عمو عمه ها و بعدش باباجون و مامان کبری  و خاله ها و دایی کلیییییییییییی کیف کردی مامان جان......الهی 120 بهار به سلامتی و دل خوش بگذرونی...کل عید هم دید و بازدید...قرار بود برای سیزده بدر بریم غیاث اباد شهرستان پدری که شما سرماخوردی و قسمت نشد بریم موندیم و یه دوری زدیم ایشالله تنت سلامت مام...
14 فروردين 1392

بوی عید

سلام گل مامان........نفس من به لطف خدای مهربون کلیییییییی خانوم شده و هوای مامانشو با مهربونیاش داره.....عاشقتم عزیزم الهی شکرررررررررررررر برای وجودت و سلامتی و جمع سه تاییمون...ایشالله همیشه به سلامتی دور هم باشیم و روزامونو شب کنیم... دخترم کلی شیرین زبون شدی ماشالله  جوجو ..هدهد...مامانم...به به...خلاصه که قند تو دل ما اب میشه...شکر..عشق من  و بابا تو این روزا که درگیر خونه تکونی هستیم با خانومی تموم نظاره گره...پارسال که کار زیادی نکردیم چون عشق من خیلی کوچولو بودی اذیت میشدی...عوضش امسال حسابی تمیزکاری کردیم بابا مرتضی هم خیلی کمک کرد شما هم همین طور الهی فدات شم ایشالله خونه تکونی خونه خودت مامان....از خدا میخوام همه این روز...
27 اسفند 1391

دندون اسیاب گلم

نفس مامااااااااااااااان دندون جدید مبارککککککککککککککککککک...........الهی بگردم برای این دندون که از اون اسیاباش بود حسابی اذیت شدی و بیرون روی گرفتی عزیز دلم پاهات خیلییی سوخته بود بمیرم برات که حسابی گریه کردی و دل بابا هم موند پیش شاه دخترونش. عوضش دیشب تا صبح  بدون پوشک خوابیدی و پاهات بهتر شد خدا رو شکر....عیبی نداره ماشالله شما میتونی از پسش بر بیای ایشالله مامان جان....دیروزم کمی تب داشتی که خداروشکر پایین اومد  خدا نگهدارت باشه عشققققققققققق من و بابا مرتضی. بووووووووووووووووووووووووووووووووس  عاشقتم.
30 بهمن 1391

میوه ی دلم

سلام به قشنگ ترین دختر دنیا...نفس مامان و بابا که دنیامونو قشنگو قشنگ تر کرده ...به لطف خدای مهربون هزاران بار شکرررر...از خدا میخوام همه مادر و پدر شدنو تجربه کنن و بچه ها زیر سایه پدر و مادراشون و سایه حق120 ساله شن....الهی امیین مامانی یه تولد دیگه خونه مامانی گرفتیم عالی بود و کلی زدیم و رقصیدیم شما هم ماشالله خانوووووم همکاری میکردی الهی فدات شم خوشگل من همه دلشون برات ضعف میکرد با اون لباس خوشملت مثل پرنسسا شده بودی ...ایشالله جشن تولد نی نی خودت  دخملم :))))).....دست مامانی و باباییت و خاله جون جونیاتو داییت درد نکنه که چون بابا مرتضی ماموریت بود حسابی کمکمون کردن ایشالله عروسیشون سه تایی جبران میکنیم اینم چند تا عکس تا عکسای جدی...
28 بهمن 1391

یک سالگی نازنین زهرام

 عشق من تولدت مباررررررررررررررررررررک دخترم عشق من و بابا یک سال از با هم بودمون میگذره از اون روز زیبا که هیچ وقت یادمون نمیره که خدا چه هدیه ای به ما داد وو قدردان شیم  بهترین عنوان زندگیم مادر شدنم بوده و امیدوارم لایقش باشم  ان شا الله تا 120 سالگیت کنار بابا با دل خوش و سلامتی روزامونو شب کنیم ...نازنینم پارسال این موقع تو بیمارستان بودم تمام لحظه ها از خاطرم گذشت الهی شکررررررر برای همه این لحظه ها رو میخوام.... راستی تولدتو تو خونمون با بابا عباس و مامان نسرینو عمو و عمه ها و خاله شیرین و دایی جواد به خوبی برگزارر شد ایشالله عروسیت جشن فارغ التحصیلیت مامان جان...بابا مرتضی هم خیلی زحمت کشید همه چی عال...
11 بهمن 1391

این روزهای ما

سلام نفس مامان دخترم مونس من...به لطف خدای مهربون کم مونده یک ساله بشی....دیگه مامان و بابا رو صدا میکنی...به قول خودت اوب میخوای (آب).. ددر میخوای...نی نی و جوجه هم به دایره لغاتت اضافه شده...فدات بشم که ماشاالله خیلی چیزا رو متوجه میشی...وقتی راه میری دلم میرزه که گلم ناجور نیافته خدایی نکرده...خدا همه ی بچه ها رو حفظ کنه انشالله......مامان هر روز عاشق تر از دیروزم ...نفس من و بابایی ...راستی در تدارک اولین سالگرد تولدت هستم ایشالله که 120 ساله شی ...تو بزرگترین عشق تو دل مایی...خدای مهربون حافظت باشه.....بوووووووووس
11 بهمن 1391

راه رفتن عسلم تو یازده ماهگی الهی شکر

دختررررررررررررم عاشقتم خدایا ازت ممنونم به خاطر این نعمت...این عشق...عشق من و مرتضی که عاشقشیم و یک کلمه نفس منو باباشه... زندگیه ماست.الهی شکر...ان شا الله همه طعم این لحظه ها رو بچشن...دختر نازم 5 دی دو قدم رفتی و امروز 5 قدم هورااااااااااا...به یاد اون لحظه ای که اولین بار اوردنت و صورتمو میخوردی افتادم اشک تو چشمام جمع شد برات دست زدیم و شما کیف میکردی   فدات شم...انشاالله 120 سال به سلامتی زندگی کنی و خیر ببینی و برسونی...عشق من بوسیدنو یاد گرفتی و امروز باباتو میبوسیدی اونم دلش برات غش میکرد...شباساعت 10و نیم میخوابی و 8 و نیم پامیشی نازنینم عاشقتیم.برات تازه نوشته بودم اما دیدم نمیشه از راه رفتنت ننویسم ایشالله یه...
6 دی 1391

یازده ماهگی و شب یلدا و تولد مامان

دختر قشنگم به سلامتی رفتی تو 11 ماهگی...مامان فدای چشمای قشنگت بشه که با نگاهت دنبالم میکنی...عسل من رو پاهات میایستی ...برای اولین بار 24 اذر یه قدم برداشتی الهی همیشه سلامت باشی خدا رو شکررررررر....عسلم دو تا دندون جدید دراوردی . ماشالله الان 8 تا مروارید قشنگ داری....اولین یلدات مبارررررررررررررک ایشالله سالها به سلامتی دور هم این شبا رو جشن بگیریم ...برای همه باشه...امین...یه دوست جدیدم داری هم نام خودت نازنینم ...نازنین زهرام...نازنینم بابا و ماما و دد و نه رو با صدای قشنگت تکرار میکنی...بچه ها رو هم خیلی دوست داری امسال قشنگترین یلدا و تولد مامان بود.. بهترین هدیه عمرمو داشتم شما رو ...من و بابا عاشقتیم ...الهی همیشه زنده باشی.... ...
2 دی 1391