نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

هدیه خدا عشق مامان و بابا نازنین زهرا

زمستان 92

مامان جان سلام  یه سلام گرمه گرم به عشقم دردونه ی من و بابا مرتضی.....اگه بدونی ماشالله چه شیرینی شدی...با حرف زدنات ضعف میکنم برات نفسم...این روزا با خودمون میگیم زندگی با تو دخترم معنا پیدا میکنه .ماشاالله همه ی کلماتو میگی به زبون شیرین خودت مثلا نوخوده...نوشابه موخچه...مورچه اشک....لواشک ایشرینی...شیرینی عل اقا....علی اقا پیل......فیل نازنین زهرام چند روز پیش بهت گفتم بیا بخوابیم گفتی نه تیویزون بیبینیم(تلویزیون) گفتم گوشوارتو بندازم گفتی نازینین گلیه میکنه....بعد گفتم من خوابیدم واییییییییییی گفتی  تولو دوس دام عززززیییییییییییییییییییییزم این اولین ابراز علاقه ی زبونیه شما بود عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم هستی...
8 دی 1392

سالگرد ازدواج منو بابا مرتضی

سلاااااااااااااااااااااااااااام نفس من دخترم دیروز سالگرد ازدواج منو بابا بود 6 سال اززندگیمون میگذره خدارو شکر که شما رو هم داریم ثمره  عشقمون شمایی مامان جان عاشقانه دوستت داریم میبینی دخترم این مناسبتم حرف از شماست  از بابا هم به خاطر زحمتاش ممنونم (مرتضی جان خیلی دوستت دارم عزیزم)ان شاالله 100 سال دور هم به خوبی و خوشی روزامونو شب کنیم گل دخترم این روزا خیلیییی شیرین حرف میزنی ماشالله شبا میگم بدیم بخوابیم میگی تیلویزون بیبینیم....کار انجام بدم فدات شمممممممم...تاب سواری کنیم میگم مامان بره باشگاه میگی نه با مامانم بلم دد...دختر قشنگم بدنت دونه زده بود دکتر گفت حساسیته شما عااااشق اب انبه ای و پف پف (پفک) البته از جلدش خ...
18 آذر 1392

عروسی عمه منیژه

سلام خانوم گلللللللللللللللللللللللم دختر نازم این روزا احساس میکنم تمام وجودم تو نگاهت خلاصه شده اون دستای کوچولوت تو دستام مثل قلب منه بیرون از بدنم ...اره دخترم عشقی ناب تر از این حس وجود نداره ایشالله یه روزی تجربه اش کنی مامان جان.....هوا کمکم داره سرد میشه عروسی به قول شما مجیجه و محححححسن بود عالی برگزار شد و شما هم یه عروس خانوم کوچیک بودی لباس عروستم نباتی بود الهی قربونت برم مننننننن همش هم با پرنیا که اونم عروس کوچولو بود قر میدادین ایشالله یه روز عروسیتون اریا هم سرماخورده بود اما اونم یه دادماد کوچولو شده بود فدای همتون که پاک و معصومید گلای ما...ایشالله عروسی همتون..دفعه بعد با عکس میام انقدر سرم شلوغه که دیر به دیر میام اما ...
27 مهر 1392

این روزها

عشق مامان و بابا سلااااااااااااااااااااااام سلام به روی ماهت.....روزت مبارک دختر گلممممممممممممممممم........نفسم باید بگم  ماشالله روز به روز شیرین تر میشی  نانای میکنی برام ماه...به بابا میگی متضا...به من میگی پسا قربونت برم مننننننن......دیگه میگی پنیر..بخو..بیا ..باخچی منظورت باطریه عزیزم ..عاشق اینم که میگی باز کن و پاشو.......دوست داریم با بابا بخوریمت.........به می می میگی اخ جون هههههههههههههههههه........نازنینم نازنین زهرام با تمام وجودم عاشقتم الهی همیشه سالم و سرخوش باشی مامان جان ....عاشق ددری و وقتی برمیگردیم گریه که بازم بریم بیرون...این هفته هم رفتیم عروسی بغل بابا عباس اروم نشسته بودی فدای دختر خانومم شم من. تو قسم...
18 شهريور 1392

مسافرت گلکم

سلام عشق من ...دختر عزیز و مهربونم...با تموم وجودم هر روز خدارو شکر میکنم که شما رو داریم..یه فرشته ی ناز...نازنینم ...نازنین زهرام این روزا عصرا میبرمت بیرون یه هوایی بخوری اما وقتی بر میگردیم شما هنوز دوست داری بری بیرون میگی گوبه...الیا اولین دو.ستت که از شما 10 سالی بزرگتره ههههههههه برای ما هم عجیبه که چرا این قدر با هلیا دوست شدی الهی قربونت برم  نفس منننننننن....نازنین باورت نمیشه که شبا که خوابی دلم برات تنگ میشه  به عشقت منو بابا زنده ایم خدا همیشه نگهدارت باشه عزیززززززززم.....هفته پیش رفتیم روستای بابا غیاث اباد کلییییییییی کیف کردی وقتی برگشتم هنوز دلت ددر میخواست خیلی خوش گذشت همه عمه هات بودن مامان نسرین و بابا جونم خ...
26 مرداد 1392

واکسن 18 ماهگیت مباررررررررررررررررررررررررررک گل دخترم

دختر قشنگم دیروز با بابا مرتضی رفتیم درمانگاه تختی واکسن یک و نیم سالگیتو به سلامتی زدیم مامان جان.......برای اینکه بعدش اروم بشی هم شکلاتمون اماده بود....مثل یه خانوم بودی فدات شم الهیییییییییی.......یکم پاهات ناراحته و ورم کرده خوب میشه ایشالله مامان جان......ایشالله بعدی 6 سالگیت .......نفس مامان و بابا دلمون نمیخواد خم به ابروت بیاد اما بزرگ میشی ایشالله و متوجه میشی برات خیلی مفیده.....نازنین عاشقتم وقتی میگی بیشین بیشین دوست دارم بخورمت اون وقت دیگه کار بی کار.......زندگی من میشه شما......الانم مثل یه فرشته خوابیدی برات کمپرس اب گرم گذاشتم به امید سلامتی همه ی کوچولوها......الهی امین
13 مرداد 1392

تابستونم اومد

دخترم  گل همیشه بهارم نازنین زهرام پاره تنم  عشق و امیدم اومدم بگم عاشقتم . خدا حفظت کنه فرشته من و بابا.مهمونی خاله مهسا برگزار شد و شما خانوم طلا در حال دلبرییییی......مامان گوشواره هاتو دوست نداری بهت میگم گوشوارتو بندازم خوشگل میگی نه نه...منم میگم چشم ایشالله بزرگ شدی خودت بنداز مامان جان اجبار نداریم..ههههههههه مامان جان به لطف خدا هر روز شیرین تر میشی دوست داریم بخوریمت...عصرا کفشتو نشون میدی میگی کف کف یعنی بریم بیرون....عاشق پیشی میگی بیشی...تاب بازیم میدوستی میخوام برات تاب بخرم ..تا حسابی تاب بازی کنی....الانم خوابیدی فرشته ی نازم ...در پناه حق همیشه سلامت باشی الهی.همه ی بچه ها در پناه حق باشن.ایشالله. ...
1 تير 1392

تولد بابا مرتضی مبارررررررررررررررررک

عزیزتر از جانم میخواستم زیبا ترین کلام را برایت بنویسم اما پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست  دوستت دارم تولدت مباررررررررررررررررررررررررررررک امروز من و گل دختری با هم میریم گل و کیک تولد برای بهترین بابای دنیا بگیریم به سلامتیییییی....با یه شام خوش مزه و بغلای گل دختری و هدیه ای ناقابل مرتضی جان عزیزم ممنون از زحمتایی که میکشی من و نازنین زهرات عاشقتیم از خدا میخوام همیشه سالم و سلامت باشی و خدای مهربون بهترینهارو شامل حالت کنه..و 120 سال این روزو با دختر گلمون با شادی طی کنیم. دوستدار تو مامان پری و نازنین بانو ...
19 خرداد 1392

خرداد ماه

دخترم دلبرم....این روزای قشنگ عصرا با بابا مرتضی میریم پارک و شما کلی ذوق برای به قول خودت نی نیا میکنی بعدشم یه سرسره بازی حسابییی...منم دلم ضعف میره خدارو شکر میکنم که شما رو دارم نفسم ...بزرگترین عشق ماشدی خانوم خانوما....14 تا دندون داری دخملم قربوت برم که عاششششق کشمشی  البته شکلات و لواشک شیرینم میدوستی اما کشمش برات یه چیز دیگه است گل همیشه بهارم خدا حفظت کنه...راستی به جارو برقی هم میگی جاجا...به بابا بزرگتم میگی بابا جون...عمه هم یاد گرفتی قشنگم...ماشینم میگی ماش.......خلاصه که خانومی شدی ماشاالله........راستی این ماه شب روز پدر  عقد خاله مهسا بود کلی نازدار خانوم بودی بعدشم بابا رو به مناسبت روز پدر چند تا بغل گنده کردی &...
7 خرداد 1392