نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

هدیه خدا عشق مامان و بابا نازنین زهرا

از پوشک گرفتن

سلام دردونه من نازنین زهرای نازم....دخترم این روزا مشغول از پوشک گرفتنتم....مامان قربونت برم من......امروز صبح از خواب پا شدی گفتم دخترم اگه تو دستشویی جیش کنی یه دونه از این بر چسبا میدم بزنی به در... شمام 2 ساعت بعد مثل یه خانوم ماشالله رفتی و کارتو کردیو جایزتم گرفتی عاشقتتتتتتتتتتتتتتتم...خدا کنه که این مسئله هم به خوبی و خوشی بگذره....دلم میخواد خودت راحت بشی عزیز دلم......امروز بهت گفتم میخوام برم رانندگی گفتی ماشالله بزرگ شدی دیگه با من بازی نمیکنی!:)))))))))))))))))))))) میگی اخ جون میخوان برم مهککک(مهد  کودک) میگم مامان یه گاز از بستنیت میدی گفتی مامان رژیم داری!ههههههههههههههههههه میگی میدونی چه قد دوست دارم برا...
24 ارديبهشت 1393

شیرین زبونی گلکم

سلام عشق من نازنین ....من و بابا....عاشقتیم همین..... نمیدونم احساسم رو با چه کلماتی بگم دنیای من نمیدونی چه قدر شیرین زبون شدی ماشالله...دیگه کامل حرف میزنی ماشالله... .میبرمت حموم میگی چه قدر تمیز شدم هههههههههههه میگی بزار بشورمت بعد سرمنو مثلا میشوری وقتی تو فکرم میگی مامان ناراحتی؟ الهی فدات شم عسلم میگی اخ جون جوجه کباب! امروز بهت گفتم مبارکه ...گفتی جون منی...الهی فدات شمممممممممممممممممممم وقتی از جایی خوشت میاد میگی چه خوش میگذره هههههههههه به بابا میگی دلم برات تنگ شده بعضی وقتا میگی به بابا زنگ بزن یه دقه اگه جاییت درد بگیره میگی مامان کرم بیار دخترم ایشالله همیشه صحیح و سلامت زیر سایه بابا و مامان بزرگ ش...
3 ارديبهشت 1393

نوروز 93

سلام به دختر نازم عیدت مبارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررکککککککککککککککککککککک نفس من ایشالله سال خوبی داشته باشی پر از سلامتی و شادی و خنده....الهی امین عشق من بهار اومد سفره هفت سین سال 93 رو هم به سلامتی چیدیم و عید و عید دیدنی با شما گل دردونه خونه...الهی سالیان سال کنار هم با بابا عیدا خوش بگذرونیم..روز سوم عید هم با عمه مریم و خاله شیرین و عمه مژده رفتیم شمال ...خیلی خوش گذشت با اریا هم دوست شدی ..اگه یادت نره :) فدات شم مامان جان که اینقدر محتاط و خانومانه رفتار میکنی ماشالله......از حرفای جدیدت بگم  جدی میگی الکی میگم توروخدا به خدا بزار یخم وا بشه:))))))))))))))))))))))))))))))))))) عاشقتم عاشق ...
10 فروردين 1393

تولد عشقم تو خونه جدید

سلام نفس من دختر نازم ..عشق من....زندگی من  اول از همه بگم ببخش مامان خیلی وقته که ننوشتم به چند دلیل که مهمترینش نداشتن اینترنت بود و بعدیش هم اثاث کشی و کلیییی کار ......اما تا کار جدیدی ازت میدیدم میگفتم یادم باشه اینو تو وبلاگت بنویسم.......عشق من من و بابا یه تولد خودمونی برات گرفتیم همه احتی ننه جون اومدن و کلییییییی خوش گذشت عشق من تولدت مبارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررککککککک با تاخیره اما بدون که هر روز دیدنت برام مثل هواست واسه زندگیم.....از خدا ممنونم کهه مارو لایق دونست و شما رو به ما داد......عزیز دلم با تمام وجودمون عاشقتیم ........خوب بزار از شب تولد دوسالگیت بگم...
27 اسفند 1392

زمستان 92

مامان جان سلام  یه سلام گرمه گرم به عشقم دردونه ی من و بابا مرتضی.....اگه بدونی ماشالله چه شیرینی شدی...با حرف زدنات ضعف میکنم برات نفسم...این روزا با خودمون میگیم زندگی با تو دخترم معنا پیدا میکنه .ماشاالله همه ی کلماتو میگی به زبون شیرین خودت مثلا نوخوده...نوشابه موخچه...مورچه اشک....لواشک ایشرینی...شیرینی عل اقا....علی اقا پیل......فیل نازنین زهرام چند روز پیش بهت گفتم بیا بخوابیم گفتی نه تیویزون بیبینیم(تلویزیون) گفتم گوشوارتو بندازم گفتی نازینین گلیه میکنه....بعد گفتم من خوابیدم واییییییییییی گفتی  تولو دوس دام عززززیییییییییییییییییییییزم این اولین ابراز علاقه ی زبونیه شما بود عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم هستی...
8 دی 1392

سالگرد ازدواج منو بابا مرتضی

سلاااااااااااااااااااااااااااام نفس من دخترم دیروز سالگرد ازدواج منو بابا بود 6 سال اززندگیمون میگذره خدارو شکر که شما رو هم داریم ثمره  عشقمون شمایی مامان جان عاشقانه دوستت داریم میبینی دخترم این مناسبتم حرف از شماست  از بابا هم به خاطر زحمتاش ممنونم (مرتضی جان خیلی دوستت دارم عزیزم)ان شاالله 100 سال دور هم به خوبی و خوشی روزامونو شب کنیم گل دخترم این روزا خیلیییی شیرین حرف میزنی ماشالله شبا میگم بدیم بخوابیم میگی تیلویزون بیبینیم....کار انجام بدم فدات شمممممممم...تاب سواری کنیم میگم مامان بره باشگاه میگی نه با مامانم بلم دد...دختر قشنگم بدنت دونه زده بود دکتر گفت حساسیته شما عااااشق اب انبه ای و پف پف (پفک) البته از جلدش خ...
18 آذر 1392

عروسی عمه منیژه

سلام خانوم گلللللللللللللللللللللللم دختر نازم این روزا احساس میکنم تمام وجودم تو نگاهت خلاصه شده اون دستای کوچولوت تو دستام مثل قلب منه بیرون از بدنم ...اره دخترم عشقی ناب تر از این حس وجود نداره ایشالله یه روزی تجربه اش کنی مامان جان.....هوا کمکم داره سرد میشه عروسی به قول شما مجیجه و محححححسن بود عالی برگزار شد و شما هم یه عروس خانوم کوچیک بودی لباس عروستم نباتی بود الهی قربونت برم مننننننن همش هم با پرنیا که اونم عروس کوچولو بود قر میدادین ایشالله یه روز عروسیتون اریا هم سرماخورده بود اما اونم یه دادماد کوچولو شده بود فدای همتون که پاک و معصومید گلای ما...ایشالله عروسی همتون..دفعه بعد با عکس میام انقدر سرم شلوغه که دیر به دیر میام اما ...
27 مهر 1392